
آواز گنجشکها (2008)
- نوع
- فیلم
- انتشار
خلاصه داستان
خلاصه فیلم "آواز گنجشکها" کریم در یک مزرعه شترمرغ در حومه تهران کار میکند. او همراه با همسرش، نرگس، و سه فرزندشان زندگی ساده و شادی دارد و همواره تلاش میکند که خانوادهاش را خوشحال کند. یک روز در محل کار، به او خبر میدهند که باید زودتر به خانه برگردد، زیرا دختر بزرگش، هانیه، سمعک خود را گم کرده است. وقتی به خانه میرسد، متوجه میشود که پسرش، حسین، به همراه بچههای همسایه در حال جستوجو برای یافتن سمعک در آبانبار زیرزمینیشان هستند، که به دلیل گرفتگی، اکنون تنها مقدار کمی گل و لای دارد. کریم از حضور آنها در آنجا ناراحت میشود اما در نهایت به جستوجو میپیوندد. در این میان، حسین و دوستانش ایدهای مطرح میکنند: پاکسازی لجنهای آبانبار و پرورش ماهی در آن، با این امید که روزی میلیونر شوند. کریم این ایده را رد میکند و آنها را دلسرد میکند. در نهایت، سمعک پیدا میشود اما به درستی کار نمیکند. کریم برای تعمیر سمعک به بیمارستان مراجعه میکند و متوجه میشود که اگر بخواهد تعمیر رایگان انجام شود، باید تا چهار ماه صبر کند، اما میتواند فوراً آن را در تهران تعویض کند. با نزدیک شدن امتحانهای دخترش، او نگران تأمین سریع سمعک میشود. مدتی بعد، هنگام جابهجایی شترمرغهای جدید در مزرعه، یکی از آنها فرار میکند و کریم مقصر شناخته شده و اخراج میشود. پس از این اتفاق، کریم برای تعویض سمعک هانیه به تهران میرود اما متوجه میشود که هزینه آن ۳۵۰ هزار تومان است. در این میان، او به اشتباه به عنوان راننده تاکسی موتوری در نظر گرفته میشود و از این راه کسب درآمد میکند. اما به مرور، تعامل روزانه با مردم و کالاهایی که جابهجا میکند، شخصیت سخاوتمند و صادقش را تغییر داده و طمع او را برمیانگیزد، مسئلهای که باعث ناراحتی همسر و دخترانش میشود. او هر روز وسایل دورریختنی شهر را به خانه میآورد، روزبهروز حریصتر میشود و فراموش میکند که هدف اصلیاش تهیه سمعک دخترش بود. حالا این خانواده و اطرافیان او هستند که باید ارزشهای فراموششده را به کریم یادآوری کنند. یک روز، هنگام مرتب کردن انبوه وسایلی که جمع کرده، آنها روی او سقوط میکنند و باعث شکستن پایش و آسیبهای دیگری میشوند که مانع از ادامه کار او میگردد. در این مدت، پسرش حسین شروع به کار میکند تا کمک خرج خانواده باشد. او و دوستانش سرانجام ماهیهایی را که پیشتر دربارهشان صحبت کرده بودند، میخرند. روزی هنگام حمل گیاهان به یک مزرعه همراه عمویش، بشکهای که ماهیها در آن بودند، دچار نشتی میشود. بچهها تلاش میکنند آن را پر کرده و تعمیر کنند، اما بشکه میترکد و همه ماهیها روی زمین میریزند. حسین، بهجای اینکه بگذارد ماهیها بمیرند، آنها را در آب رها میکند. کریم این صحنه را میبیند و به پسرش افتخار میکند. در نهایت، با بهبودی کریم، او پیامی از یکی از همکاران سابقش دریافت میکند که شترمرغی که فرار کرده بود، بازگشته است. کریم به مزرعه میرود و با چشمانی اشکآلود به شترمرغ نگاه میکند.
منبع: ویکیپدیای فارسی — https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2%20%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B4%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7
بازیگران
عوامل
- مجید مجیدی — کارگردان
- مجید مجیدی — نویسنده
- مهران کاشانی — نویسنده
- مجید مجیدی — تهیهکننده
- حسین علیزاده — آهنگساز
