پوستر هری پاتر و سنگ جادو

هری پاتر و سنگ جادو (2001)

Harry Potter and the Philosopher's Stone

نوع
فیلم
انتشار
مدت
152 دقیقه
امتیاز TMDb
7.9

خلاصه داستان

در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۱، بعد از آنکه جیمز و لی‌لی پاتر توسط جادوگر سیاه، لرد ولدمورت به دلیل نامشخصی به قتل می‌رسند، روبیوس هاگرید به دستور آلبوس دامبلدور به خانهٔ ویران آن‌ها رفته و تنها پسرشان به نام هری که یک سال بیشتر سن ندارد را با خود به محله پریوِت درایو می‌برد؛ جایی که پتونیا، خواهر لی‌لی به همراه شوهر و پسرش در آن زندگی می‌کنند. دامبلدور، هری را جلوی در خانهٔ خاله‌اش گذاشته و یادداشتی برای خانوادهٔ دورسلی می‌نویسد. ده سال می‌گذرد. هری که از گذشته خود هیچ نمی‌داند در خانهٔ خاله‌اش روزگار سختی را پشت سر می‌گذارد و خصوصاً با پسرخاله‌اش دادلی مدام درگیری پیدا می‌کند. هم‌زمان با نزدیک شدن به یازدهمین سالگرد تولد هری، اتفاقات عجیبی رخ می‌دهد؛ از جمله اینکه تعداد زیادی نامه توسط جغدها برای هری ارسال می‌شود؛ اما ورنون دورسلی، شوهرخالهٔ هری، اجازه نمی‌دهد که او این نامه‌ها را ببیند. خانوادهٔ دورسلی به پیشنهاد ورنون به همراه هری برای مدتی به جایی دور افتاده می‌روند تا اوضاع مثل سابق شود اما هاگرید از راه می‌رسد و حقایقی را برای هری فاش می‌کند؛ از جمله دلیل کشته شدن پدر و مادرش و اینکه وی یک جادوگر است و باید برای تحصیل به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز برود. هری به همراه هاگرید پا به دنیای جادویی می‌گذارد. او وسایلی لازم برای تحصیل در هاگوارتز را تهیه می‌کند و متوجه حقایق تازه‌ای می‌شود؛ از جمله اینکه پدر و مادرش ثروت زیادی در بانک جادوگران — که گرینگوتز نام دارد — برایش به ارث گذاشته‌اند و در این دنیا، همه او را می‌شناسند. در قطارِ رفت به هاگوارتز، هری با رون ویزلی آشنا می‌شود؛ پسری که تمام اعضای خانواده‌اش جادوگر هستند و اطلاعات زیادی دربارهٔ دنیای جادویی و جزئیات آن دارد. در مدرسه و در مراسم گروه‌بندی، هری به همراه رون و دختر باهوشی به نام هرماینی گرنجر در گروه گریفیندور جای می‌گیرد و تحصیل خود را به صورت رسمی در هاگوارتز آغاز می‌کند. زندگی در هاگوارتز هری را با موقعیت‌های هیجان‌انگیز و جدیدی مواجه می‌کند و همچنین باعث می‌شود تا وی روز به روز اطلاعات بیشتری دربارهٔ گذشته خود کسب کند. در کلاس معجون‌سازی، هری با استاد این درس، پروفسور سوروس اسنیپ برخورد می‌کند که به دلایل نامعلومی اصلاً از هری خوشش نمی‌آید. این برخورد در روز نخست مدرسه، هری را کمی دلسرد می‌کند. در طول کلاس پرواز، هری با پسری به نام دراکو مالفوی از گروه اسلیترین درگیری پیدا می‌کند اما عملکرد درخشانش در پرواز با جاروی پرنده باعث می‌شود تا به عنوان بازیکن جویندهٔ تیم کوییدیچ گریفیندور انتخاب شود. یک شب که هری به همراه رون و هرماینی در حال بازگشت به خوابگاه هستند، به اشتباه وارد اتاق ممنوعه‌ای در طبقهٔ سوم شده و در آن‌جا با یک سگِ سه‌سر بزرگ برخورد می‌کنند که ظاهراً مسئول مراقب از چیزی است. صبح روز بعد، هری در روزنامه می‌خواند که سارقی قصد ربودن یک شی از بانک گرینگوتز را داشته است. اطلاعات بعدی، هری را به این نتیجه می‌رساند که این شی همان چیزی بوده که هاگرید از گرینگوتز برداشته و اکنون آن وسیله در هاگوارتز توسط آن سگ محافظت می‌شود. وقوع اتفاقاتی مبهم، از جمله ورود یک غول به قلعه در شب هالووین و خرابی جاروی پرنده هری در طی مسابقهٔ کوییدیچ، هری را به این نتیجه می‌رساند که اسنیپ به دنبال آن شیء مرموز است. هری و دوستانش هرچه فکر می‌کنند نمی‌توانند ماهیت این شیء را پیدا کنند تا اینکه از طریق هاگرید به اسم نیکلاس فلامل می‌رسند. سپس مشخص می‌شود که آن شی در واقع سنگ فیلسوف است که می‌تواند به دارندهٔ خود، ثروت و عمر بی‌نهایت هدیه کند. هری مدرکی علیه اسنیپ ندارد و صحبت‌هایش نیز توسط کسی جدی گرفته نمی‌شود. هری که تعطیلات کریسمس را به همراه رون در قلعهٔ خلوت هاگوارتز سپری می‌کنند، هدیه‌ای عجیب را از سوی فردی ناشناس دریافت می‌کند: یک شنل نامرئی به همراه یک یادداشت که ادعا می‌کند این شنل متعلق به پدر هری بوده است. با گذشت چند روز، زخم پیشانی هری با دردی همیشگی همراه می‌شود. هری معتقد است که سوزش زخمش یک نشانه مبنی بر نزدیک بودن خطر است. او گمان می‌کند که اسنیپ قصد دارد با ربودن سنگ، آن را به ولدمورت بدهد. هری سعی می‌کند به دیدن دامبلدور برود تا با او صحبت کند اما متوجه می‌شود که دامبلدور برای انجام کاری به وزارتخانه رفته و در قلعه نیست. در نبود دامبلدور، هری حدس می‌زند که اسنیپ همراه با تاریکی برای سرقت سنگ اقدام کند و برای همین، وی به همراه رون و هرماینی، نیمه‌شب در زیر شنل نامرئی هری به طبقهٔ سوم رفته و و بعد از گذشتن از سگ سه‌سر، وارد یک دریچه می‌شوند. در راه رسیدن به سنگ، هری و دوستانش با موانع جادویی مختلفی مواجه می‌شوند، از جمله یک بازی شطرنج جادویی که رون و هرماینی به شدت در آن آسیب می‌بینند و هری به تنهایی به مسیر ادامه می‌دهد. هری در انتهای دریچه با استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه، یعنی پروفسور کوییرل برخورد می‌کند و مشخص می‌شود که ولدمورت، جسم کوییرل را تسخیر کرده و این او بوده که در تمام مدت قصد ربودن سنگ را داشته و اسنیپ قصدش حفاظت از آن بوده است. کوییرل به دستور ولدمورت با هری درگیری می‌شود اما هنگامی که پوست هری را لمس می‌کند به طرز عجیبی سوخته و از بین می‌رود. هری در درمانگاه بیدار شده و دامبلدور را بالای سر خود می‌بیند. دامبلدور به هری اطمینان می‌دهد که حال رون و هرماینی خوب است و به خاطر اقدامات آن‌ها، دست ولدمورت به سنگ نرسیده و او فعلاً رفته است. دامبلدور در پاسخ به اینکه چرا ولدمورت قادر به لمس کردن پوست هری نبوده، می‌گوید که علت آن جادوی عشق و محافظی است که لی‌لی در درون هری به جا گذاشته و برای همین ولدمورت قادر نخواهد بود که وی را لمس کند. همچنین مشخص می‌شود که شنل نامرئی را دامبلدور برای هری فرستاده است. بعد از مرخصی از درمانگاه و در جشن پایانی سال، اقدامات هری، رون و هرماینی باعث می‌شود تا گروه گریفیندور برندهٔ جام گروه‌ها شود.

منبع: ویکی‌پدیای فارسی — https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%B1%DB%8C%20%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1%20%D9%88%20%D8%B3%D9%86%DA%AF%20%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%20(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)

بازیگران

عوامل

آثار مشابه